X
تبلیغات
درد نوشته ها

درد نوشته ها

امید به خــــدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمی شود. 
تنها خداست كه با دهان بسته هم می توان صدایش كرد،
با پای شكسته هم می توان سراغش رفت،
تنها خریداری است كه اجناس شكسته را بهتر برمی دارد. 
تنها اوست كه وقتی همه رفتند می ماند،
وقتی همه پشت كردند آغوش می گشاید،
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود.
 خـــــــــــدا را برایتان آرزو دارم...
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 12:25  توسط bikas  | 

خدایا !
رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ،
نه از آنان که پول دین را میگیرند
و برای دنیا کار می کنند.
+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1391ساعت 23:44  توسط bikas  | 

خطا از من است، می دانم.از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"اما به دیگران هم دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین"اما به دیگران هم تکیه کرده ام  اما رهایم نکن بیش از همیشه دلتنگم به اندازه ی تمام روزهای نبودن....

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 17:38  توسط bikas  | 

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند ....

حسین پناهی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 23:11  توسط bikas  | 

وقتي بخواي فقط براي خودت باشي،تنها باشي،وقتي بخواي فقط با صفرها باشي،عمر تو مثل يك خط منحني،دور خودت دور مي زنه،مثل صفر،باز از آخر ميرسي،به اول!مي موني،مي گندي،مثل مرداب،مثل حوض،بسته ميشي،مثل دايره،مثل صفر!اما اگ جلو "يك" بشيني..؟اگ بخواي فقط براي "يك" باشي،از پوچي و تنهايي درباي،همنشين "يك" بشي..؟!بايد براي ديگران زندگي كني...
دكتر علي شريعتي
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 20:20  توسط bikas  | 

میدانم خدا ؛
یکروز میفهمی که خیلی دوستت دارم ....
و آنوقت با خودت میگویی :
کاش تمام دعاهایش را مستجاب میکردم !
بنده خوبی بود ... !!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 0:45  توسط bikas  | 

هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟                                                                                    دکترشریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 23:27  توسط bikas  | 

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
دکتر شريعتي
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 23:24  توسط bikas  | 

خدایا تو هم مثل من خسته ای
تو هم کم آوردی جلو این بنده های خوبت
میخوای همه رو ول کنیم کلاً بشیم تارک دنیا ؟
ولی نه شاید بود و نبود من تو این دنیا تأ ثیری نداشته باشه
ولی تو چی؟
طفلک خدا
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 1:29  توسط bikas  | 

هر وقت نا امید از همه جا که شدی بدون کارت درست میشه
حدیث داره به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره
 اگه گوشه دلمون به جایی متوجه هست که کسی کارمون را درست کنه نمیشه
خدا خدا خدا
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 23:25  توسط bikas  |